تبليغاتX
کلبه ی دل






















کلبه ی دل

دلنوشته های من

سلام سلام

سلام به همه .شما خوبین؟ من و نی نی و باباش هم خوبیم

هر چی میخوام زود به زود بیام بنویسم نمیشه

اول از روز زن بگم امسال اولین سالی بود که هم زنم و هم مادر

همسری برام یه سرویس نقره و یه دسته گل که سه تا شاخه رز سفید به نیت سه تایمون خریده بود

دستش درد نکنه

دیگه اینکه این روزها خونمون خیلی به هم ریخته است چون داریم اسباب کشی می کنیم  خیلی سخته خیلی دیروز هم اتاق ها رو مرتب کردیم حالا مونده کم کم وسایلا رو بیاریم این خونه رو فعلاً دادیم اجاره تا یه مشتری خوب پیدا بشه یا یه کم قیمت ها ثابت بمونه

یه خبر دیگه دیروز نی نی برای اولین بار تکون خورد یه حسی بود نمیدونم چه جوری یه حس خاصی بود هم میترسیدم از اینکه یه موجود زنده دیگه تو شکمم هست و هم خوشحالم بودم که نی نی رو دارم احساس می کنم

این چهارشنبه هم میریم سونو برای جنسییت

یعنی چیه دخملی یا پسمری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا فرقی نمیکنه هر چی باشه سالم باشه

آهان امسال برای مامانامون برا روز مادر یه گلدون برای مامان همسری و یه سرویس بستنی خوری برا مامانم

مامان خوبم دستت درد نکنه انشالله بتونم یه روزی برای جبران کنم این روزها خیلی اذیتت میکنم همه ی کارهام افتاده رو دوش تو ایشالله همیشه سایتون بالا سرمون باشه

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 9:37 توسط خاطره| |

سلام به همه سلام به خودم

اول میخوام از خدای خوب و مهربونم بابت همه چیزهایی که بهم داده تشکر کنم خداجونم عاشقتمممممممممممممم حالا قدر اونی چیزی رو که بهم دادی بیشتر میفهمم

خودت میدونی که هر چیز جدید از نی نی برای من یه دنیا می ارزه اول به وجود اومدنش بعدش قشنگترین صدایی که شنیدم صدای قلب نی نی بود ودیروز رفته بودم دکتر که برام پرونده تشکیل بده دوباره خودش یه سونو انجام  داد وایییییییییییی عزیزم نی نی رو دیدم که دوست و پاهای کوچیکش شکل گرفته و دستشو داره برا مامانش تکون میده خیلی دوسش دارم خیلی

خدا جونم تو که اینقدر مهربونی به من این لطفو کردی به اونهایی که نی نی میخوان هم بده البته اگه صلاح میدونی

زندگی خوبه همه چی بر وفق مرداه

خدایا شکرت

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 11:19 توسط خاطره| |

سلام عید همگی مبارک

ایشاالله سال خوبی برای همه باشه امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن تو سال جدید و خدا همه مریض ها رو شفا بده

ما هم خوبیم امسال عید خیلی کسلی داشتم ولی اشکال نداره نی نی حالش خوب باشه منم خوبم فقط ۶ رفتیم عروسی دختر خالم و ۸ برگشتیم خوب بود

دیروز رفتیم برا دومین نی نی رو ببینیم که چه طوری شده وای خدایا شکرت بهترین لحظه زندگیم موقعی بود که صدای قلب کوچیکشو میشنیدم عین گنجشک میزد قربونت بره مامانی

بابابیی هم کلی ذوق کرد همش میگه بچم

خدایا بابت همه نعمت هات شکر

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 12:50 توسط خاطره| |

سلام سلام

شما خوبین ؟من و نی نی و باباش هم به لطف خدا خوبیم

این روزها تند تند دارن میگذرن من هنوزهیچ کاری نکردم چون الان ۳هفته است که درست و حسابی خونه نرفتم به خاطر این پله های لعنتی

ولی خریدهامون کردیم دیگه امشب میرم خونه مون هوراااااااااااااا

ایشالله سال ۹۱ برای همه سال خوبی باشه برای ما هم خوب باشه و یه فقره نی نی سالم به دنیا بیاد

ایشالله

دوشنبه هفته پیش با همسری رفتیم سونو دیدیم یه عدد نقطه کوچیک تو دلم خونه کرده

عید همه پیشاپیش مبارکککککککککککککک

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 10:7 توسط خاطره| |

سلام

تو هفته گذشته مثل امشب ما با همکارامون یه سفر خیلی خوب رفتیم خیلی خیلی خوش گذشت تا روز جمعه اینم میگم که یادم بمونه که چقدر شیطونی کردم چقدر تو حرم  تنه خوردم چقدر از این پله ها بدو بدو کردیم امروز ۴ روز از اون روزهای خوب میگذره و من دیروز پی بردم که یه نی نی کوچولو دوباره تو دلم خونه کرده فقط از خدا میخوام و از اون کسی که خیلی بزرگه رفتیم پابوسش این سری نی نیمو صحیح و سالم تو دلم نگه داره

مرسی خداجونم

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 18:46 توسط خاطره| |

میخوام یه تحولی تو خودم به وجود بیارم

نمی خوام مثل گذشته باشم نمیخوام همه چی رو بگم میخوام هر چیزی رو که دوست دارم به کسی بگم اینجا بنویسم .

من اصولاً آدمی هستم که وقتی تو یه جای جدید وارد میشم خیلی طول میکشه که با اطرافیانم جور شم ولی وقتی میشم دیگه نمیتونم جلوی این زبونموبگیرم همه چی زندگیمو میگم .میخوام از امروز تغییر کنم میخوام هر چی رو دارم اینجا بگم نمیخوام به اطرافیانم بگم مخصوصاً سرکار

میخوام از امروز تغییر کنم من میتونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

من میتونممممممم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 8:44 توسط خاطره| |

این روزها دلم خیلی گرفته حس میکنم خدا اصلاً دوسم نداره .دیروز خیلی دلم شکست خیلی

توی آذر خیلی مناسبت داشتیم ولی حوصله نداشتم بیام ثبتشون کنم.

۱۸ آذر : سومین سالگرد ازدواجمون بود و همسری لطف کرد و بهم یه انگشتر خوشگل داد

۲۵ آذر: تولد همسری بود که منم بهش یه ساعت دادم

بین این دو هم رفتیم تهران از ۲۲ تا ۲۵ خوب بود خوش گذشت.

۲۹ آذر هم سالگرد عقدمون بود .

دیگه همین

آهان شب یلدا هم همسری رفته بود ماموریت قرار بود همه ی ما خونه عموم دعوت باشیم ولی اونها شب یلدا را یه شب بعد موکول کردن شما همچین چیزی دیدن آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزها خیلی دلم گرفته

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 8:2 توسط خاطره| |

سلام سلام

بعد از جریان بابام به زور فرستادیمش دکتر به عکس براش نوشت رفت انجام داد گفت یه کم گرفتگی میبینم باید آنژو بشی دیگه با هزار التماس راضی شد این کار انجام بده و بازم معلوم شد دو تا از رگهاش گرفته و دکی همونجا براش بالن زد خداروشکر الان خیلی حالش خوبه تو این دو هفته ما همش اونجا بودیم دلم واقعاً برا خونه تنگ شده بود

الان خونه خودمون هستیم منم بعد از جریان نی نی چند روز پیش رفتم دکتر برا چکاپ برام آزمایش تیرئید و هورمون نوشت صبح رفتم آزمایش دادم و ۳ روز دیگه جواب میدن. دکتر گفت میتونی از الان بزاری نی نی دار شی ولی من خیلی میترسم تجربه ی خیلی بدی بود و از خدا میخوام اگه باز هم نینی اومد یه نینی سالم داشته باشم که اینجوری نشه چون نمیدونم این سری میتونم باهاش به راحتی دفعه قبل کنار بیام یا نه

دیگه اینکههههههههههههه آهان میرم باشگاه بدنسازی خیلی حس خوبی دارم وقتی میرم خیلی خوب

دیروز هم تولد خواهرم بود براش یه ساعت خوشگل خریدم .دارم کم کم وسایلی که برای خونه جدید لازم دارم میخرم تا حالا ظرف شویی -فر- یه میز صبحونه خوری برا آشپزخونه- و کادو خونه مامانمینا یه لباس شویی ۱۰ کیلیویی خیلی چیزای دیگه لازم دارم ولی باید کم کم بخرم .دیروز هم رفتیم کاغذ دیواری و رنگ و لمینت انتخاب کردیم

اگه خدا بخواد قبل از عید میریم تو خونه

ووووووووووووبرای داییم هم دعا کنین تو سرش تومور بوده فردا جواب میدن که ببین خوش خیم یا بدخیم

این پست همش راجع به دکتر حرف زدم

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 12:0 توسط خاطره| |

سلام

چقدر کم رنگ شدم دوست ندارم کم کم محو شم

بعد از جریان نی نی دوباره زندگی به روال عادی برگشت آخه وقتی اسمش اومد تو خونه همه چی یه طور دیگه شد با اینکه زیاد طولی نکشید ولی بازم حس خوبی بود

من خوبم همسری هم خوبه . فقط ۲ هفته پیش بابام حالش بد شد و قلبش گرفت چقدر اون روزها روزهای بدی بود خیلی بده آدم نمیتونه فقط یه لحظه فکرشو کنه بدون عزیزاش زندگی کنه .خداروشکر به خیر گذشت .

تو ماه گذشته هم با بابامینا رفتیم اصفهان خوب بود خوش گذشت بعدشم رفتیم شهرکرد اونجا رو برای اولین بار بود که می رفتم اونم خوب بود در کل خوش گذشت

وای چقدر بد دیگه هیچی یادم نمیاد

خوش باشین  

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 7:43 توسط خاطره| |

سلام به همه ، سلام به خودم، سلام به خدای خوب و مهربونم

تو این یک ماهی که از آخرین پستم می گذره خیلی اتفاقها افتاده  خیلی بهم سخت گذشت خیلی

 به فاصله یک پست که خبر نی نی رو دادم حالا باید بگم که نی نی رفت پیش خدا

اصلا ناراحت نیستم که رفته میدونم حتما حکمتی تو این کار خدا بوده و ۱۰۰٪ ایمان دارم و میدونم این

هم هدیه ای از طرف اون بوده

فقط خواستم بیام بگم که دیگه نی نی نداریم

بابت همه خوبیهات ممنونم خداخونم  

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 10:47 توسط خاطره| |